عاغا ما غلط بکنیم!

I might be wrong , but I struggle not to be

عاغا ما غلط بکنیم!

I might be wrong , but I struggle not to be

من اساسن خیلی حال می کنم با گیر الکی دادن.
به خودم ، به شما ، به اونا ، اینا و ... ، ولی از اونجایی که جدیداً خیلی خودم پسر گلی شدم ، به خودم انتقادی وارد نمی دونم پس همون به شما ، اونا ، اینا و .... ، انتقاد وارد می کنم.
در ضمن آگاهی از نظرات شما باعث خرسندی منه.

آخرین نظرات

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

مشکل از ذاته.

۳۱
ارديبهشت

 عاغا من به یه نتیجه رسیدم که مشکل کالیبر بالای من (به شخصه) نیست.

 مشکل از ذاته.

 و من به این نتیجه مهم تر رسیدم که ما ایرانیا چقد ذاتمون شبیه همه.!!

 کلن تو کار بعد دقیقه نود یادمون میوفته کار داریم.

 این از تیمای فوتبال ایرانی که تو 5 دقیقه آخری که دارن حذف میشن چنان طوفانی بازی میکنن

 که اگه از اول بازی به فکر آخرت بودن و مثه عادم بازی می کردن،

  تو همون بازی بهشون کاپ قهرمانی بوندسلیگا می دادن اصن.!!

 خوب از ذاته دیگه اگه از ذات نبود که اسم جام فجرو می ذاشتن بوندسلیگا.

 الان این لنگیام جای جام فجر قهرمان دو دوره بوندسلیگا بودن یکم خالی می شدن.

 این هم از مولفین کتب به اصطلاح درسی!! که چون اساساً تو پیش دانشگاهی عربی نداریم،

 (به رسم یاد بود)
 هر چی لغت دم دستشون بوده رو به زور چپوندن داخل این کتاب عربی3.

 مثلاً یارو داشته تو فرهنگ لغت می گشته مثلا دیده کلمه دهشة (حیرت) چقد باهاله، میگه خوب،

 تو کنکور میشه ازش سوال داد لغتش چغره آدم فرت و فرت یادش میره.

 اون وسط متن یه چیزی تو این مایه ها اضافه می کنیم:

 حسن به بغالی می رفت ناگهان مردی به او با حیرت خیره شد،

 حسن گفت چته داداش عادم ندیدی؟

 مرد گفت چرا ولی اونی که پوشیدی مدل جدیده تن تاکه عایا؟؟

 خوب عربی3 حکم دقیقه 90 رو داره دیگه باید زورتو بزنی.

 و این جوری میشه که یه درس از عربی (که ما برای حفظ عابروش نام نمی بریم ازش.) دو صفه ونیم لغت داره.!!

 و این هم از من که چون قواعد عربی رو یه روز زود تر از دقیقه 90  تموم کردم،

 واسه اینکه بهم شک نکنن به جرم اجنبی بودن!!، ترجمه رو گذاشتم دقیقه 92 به بعد.

 ینی همون صب امتحان.

 الانم اومدم دارم تا فرصت زر زدن دارم اعصاب خوردیم از ذاتمو،سر شما خالی کنم.

 

 یا شایدم مثه بعضیــــــــــــــــــــــا اومدم بقیه ایرانیا رو با خودم جعم ببندم شاید از بار گناهم کم شه.

 چون یه بچه زرنگی مچم رو گرفته که من میرم با اسم مردم ایران تو وبلاگش نظر میدم.!!

 از همینجا بهش میگیم خسته نباشی دلاور.!!

  • ۲۲ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۴:۵۳
  • ۴۱۸ نمایش
  • pou617

امتحان نهایی!!

۲۸
ارديبهشت

این هم از امتحان نهایی که از اول دبستان واسمون شده بود پل صراط.

هر وقتم می خواستیم هر ...ی تو مدرسه بخوریم، بهمون می گفتن:

((شما X سال بعد امتحان نهایی دارین بعد تو مدرسه از این کارا می کنین؟؟))

هر وقتم می خواستیم تقلب کنیم می گفتن عاغای فلانی شما امسال رو با تقلب گذروندی،

سال بعد رو گذروندی،امتحان نهایی رو چیکار می کنی؟؟ می برنتون حوزه، اونجا مراقب از مرکز میاد.

هر کس تقلب کنه چوب می کنن تو آستینش میندازنش بیرون تا آخر عمر از تحصیل محروم میشه!!(شکلک پینوکیو)

هر وقت موقع امتحان می خواستیم بریم دس به آب بهمون می گفتن موقع امتحان نهایی اگه کسی بخواد بره دستشویی،

باس با مراقب بره!!

هر موقع هم دیر می رسیدی بهت می گفتن: واسه امتحان نهایی اگه بعد ساعت 8 برسی مراغب نمی ذاره بری تو!!

حالا توصیفات حوزه امتحان نهایی...

دم در آبدار چی مدرسه وایساده میگه:(جاغالان هر کی ایتا سوزن اوسانه خو کارتانه خو سینه جا بچسبانید)

یعنی:(بچه ها هر کدوم یه سوزن بردارن کارتا رو بزنن رو سینه شون.)

یهو یکی از بچه ها یادش میاد کارت ورود به جلسه شو جا گذاشته.

میره به مدیر میگه مدیر هم میگه کارت ورود به جلسه چیه؟؟ برو بشین امتحانتو بده!!

خلاصه امتحان شروع میشه یهو یکی فیلش یاد توالت می کنه و به مراقب میگه مراقب هم که ناظم خودمونه میگه برو.

یکی می پرسه مراقب باهاش نمی فرستین ؟؟ مراقب میگه مگه بچه اس؟ بلد نیس خودشو بشوره؟؟(خنده مسخره مراقب.)

و تنها واکنش جدی ای که ممکنه باهاش مواجه بشین اینه که یکی از ناظما با صدای بلند بگه:

همتی بابا بس کن دیگه سر امتحان نهایی هم حرف می زنی؟؟ بسه دیگه بابا جان،واسه خودت بده(تره زشته!!)،فردا میگن آیدین... .

خلاصه اینکه با یکم پشت کار فک کنم بشه معلم مربوطه رو هم با خودت ببری سر امتحان،برات سوالا رو حل کنه.

دیگه عرضی نیست.

پ.ن.هم ندارم بنویسم. متن خودش گویاست.

 

  • ۱۱ نظر
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۴۹
  • ۴۲۱ نمایش
  • pou617

دایی جان ناپلئون

۲۴
ارديبهشت

 وای از این تفکرات دایی جان ناپلئونی که سر تا سر وجود ما رو گرفته.

 درگیرم با خودم.

 عایا مسئله اینه که فقط من می فهمم و دلواپسم و بقیه ی مردم دنیا نمی دونن این شیطان بزرگ چه سوء استفاده ای داره ازشون می کنه؟

 یا مسئله اینه که من با این توهمات دایی جان ناپلئونیم دارم خودم رو خفه می کنم؟؟؟

 گاهی اوقات احساس گوسفند بودن بهم دست میده این قدر که باهام مثه گوسفند برخورد میشه.

 آخه نویسنده ی محترم کتاب تاریخ معاصر شما می خوای به ما بگی که فلانی آدم بدی بوده و فلانی آدم خوبی.

 خب من قبولت دارم،ولی خب عایا امکان نداشته که برحسب اتفاق اصن یه آدم بد یه کار خوبی بکنه؟؟

 یهو به سرش بزنه و بگه این همه نوکری غرب رو کردم واسه خالی نبودن عریضه این یه کار رو هم واسه مردم بکنم؟؟

 بحث من این نیس که حق با کیه؟ حق همیشه با مشتریه اصن.

 اصن همه ی چیزایی هم که تو این کتاب نوشته شده راسته.

 ولی یه جوری از شخصیت ها سیاه و سفید می سازبن که آدم اعصابش خورد میشه خوب.

 

 پ.ن.معلم دینی مون  آقای اطهاری می گفت: یه کشاورز بی سواد شیعه و یه کشاورز سنی بحث میکردن سر عقایدشون.

 سنیه می گفت:تو به دستت نگاه کنی بت میگه که (نعوذ با الله) انگشت شستت چون بزرگه نشان پیامبر(ص)ه،انگشت اشاره ات هم چون نزدیک پیامبره،

 ابوبکره،انگشت وسط هم چون قدش بلنده عمره بعد عمر هم که همیشه عثمان میاد، علی(ع) هم چون ریز نقشه انگشت کوچیکه میشه ینی اعتقاد

من درسته.

 و کشاورز شیعه میگه نه اینجوری نیست ما می خواهیم وجب بگیریم فقط شست و انگشت کوچیکه استفاده میشه،ینی حضرت محمد(ص) و علی(ع)

 مهمن.

 

 پ.ن2.یکم بیشتر فکر کنیم کسی بهمون ایراد نمی گیره،ما هممون سواد داریم. می تونیم بریم تحقیق کنیم و عقایدمون رو اثبات کنیم.

پس حیفه که این کار رو نکنیم.

 

  به خدا من غلط بکنم بخوام از کسی طرفداری کنم یا کسی رو تحقیر کنم ولی شما رو به خدا برای دفاع از عقایدمون با فکر پیش بریم.

  به این فکر کنیم که کسایه دیگه ای هم هم عقیده ی مان نذاریم پشیمون بشن یا خجالت بکشن که با ما جمع بسته می شن.

  ینی کلن نذاریم کسی بگه ببین با کیا شدیم هفتادو پنج میلیون.

  • ۱۳ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۴۶
  • ۴۱۲ نمایش
  • pou617

پسر عمو

۲۱
ارديبهشت

 وای از این پسر عموی من که بعد سه روز که ما رو مشغول انتخاب اسم کرده بود
 

 و هر کی سرش تو یه فرهنگ لغتی،چیزی دنبال یه اسم بود که با سین شروع شه.

 

 بالاخره امروز صبح ساعت 7:30 تو بیمارستان آریای رشت دیده به جهان گشود.

 

 البته نفس ما رو گرفت تا به دنیا بیاد. :))

 

 مثه اینکه خبر اسم (فلاح) شایعه بود

 

 پ.ن2:بالاخره پسر عمو دار شدم. :))

 

 پ.ن3:چرا رفتی همایون شجریان. 3>

  • ۶ نظر
  • ۲۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۴۴
  • ۴۶۶ نمایش
  • pou617

پدر من

۲۰
ارديبهشت

 این از پدر من که کافیه یکی از بیانیه هاش تو یک برنامه کمدی صرفاً جهت خنده بیان بشه،

 تا همونو هی بکوبه تو سر آدم و بگه دیدی فلان چیز درسته؟؟؟(البته با لحجه شیرین رشتی)

 

 پ.ن.1 دیشب داشتیم یک برنامه صرفاً کمدی (چند شنبه با سینا) رو می دیدیم که راجب رژیم بود1 و

 توش این جناب سینا خان به شوخی گفت:(یه رژیم هم هست که میگه هرچی میخوای بخور ولی از 6 عصر به بعد چیزی نخور)

و بعد هم شروع به مسخره کردن اش کرد.

 بعد پدر بنده این جمله رو کرده گرز گران هی هر دقیقه می کوبه تو سر بنده و میگه دیدی بهت می گفتم صوبونه رو تنها و

ناهار رو با دوستت و فلان و بهمان.

 

 1-رژیم غذایی قطعاً اصن من غلط بکنم منظورم رژیم دیگه ای باشه.

 

پ.ن.2.یکی از دوستان رفته پیش پزشک تغذیه و پزشک بهش گفته برای ناهار یه کف دست نون بخور و

 دوست عزیز پرسیده بعد از غذا بخورم یا قبلش؟؟

  ینی تا این حد. :))

 

پ.ن.3.مشکلم بخت بد و تلخی ایُام نیست            مشکلم پوشوندن پینه ی دستام نیست

  مشکلم نون نیست آب نیست برق نیست            مشکلم شکستن طلسم تنهایی است

 

  پ.ن.4. چقد پ.ن نوشتم از خود مطلبم بیشتر شد.

  • ۷ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۴۵
  • ۲۹۲ نمایش
  • pou617

موج

۱۹
ارديبهشت

 این از پیج از خدا بی خبر جینگیل بلا های جیگر طلا، که نظر سنجی گذاشته:(همراه با عکس البته)
 که به نظرتون کدوم جیگر تره؟؟؟

1)سلنا گومز

2)شکیرا

3)طناز طباطبایی

4)مرجانه گلچین؟؟؟

 اینم از اصغر عاغا ی خودمون دوست عرشیا که از همه جا بی خبر، تو نظر سنجی شرکت کرده و می نویسه:

 ((از شما چه پنهون،اسلام دست ما رو واسه 4تا باز گذاشته.))

 این هم از عرشیا که به صرف دلبری از ندا خانوم دختر کاظم عاغا ایرونی، کامنت رفیق فاب اش (اصغر عاغا) رو اینگونه پاسخ میده:

 ((واقعاً متاسفم واست با این تفکرات قرون وسطاییت، من به عنوان یک مرد فعال حقوق زنان ایرانی... .))

 وسپس برای بازدهی بیشتر اصغر عاغا ی ما رو آن فرند هم می کنه.

 این هم کاظم عاغا ایرونی،که استاتوس فیس بوکش می کنه:

 ((در روز گاری که بانوان ایرانی در پست های مهم حکومتی بوده و حتی

 فرماندهان سپاه هخامنشی بودند،در همسایگی ایرانمان تازی ها دختران خود را زنده به گور می کردند.!!))

 واینگونه بود که سونامی ای عظیم ساحل شرقی World wide web رو نابود کرد.


  عشق یه شهره که ازت دور نیست      هر چقدم جاده بخواد کش بیاد.
 عشق یه دختر با مو های سیاست     وقی نشستی تا با ساکش،بیاد.

  • ۳ نظر
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۲۷
  • ۱۸۲۱۴ نمایش
  • pou617

سلام

۱۸
ارديبهشت

سلام
امروز من از ننه ام قهر کردم اومدم غلط زیادی کنم.
نهایتشم میگن این چه غلظی بود کردی؟
میگم ببخشید خوب غلط کردم.
اصن غلط کردم رو واسه همین موقع ها گذاشتن دیگه.

  عاغا بحث هم سیاسی نیستا فک نکنین منظور از غلط از اون غلطاست،اصن من غلط بکنم به گرونی بنزین فک کنم.

  خدا شاهده گواهی نامه هم ندارم ولی من با من که میتونم کار داشته باشم.

  با کار هایی که شاید اشتباه اند.

  • ۲ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۱:۴۹
  • ۴۰۷ نمایش
  • pou617